محبوب من
-
تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 16:22
و بلاخره روزی؛ حوالیِ ِ غروب ؛ پشتِ یکی از چراغ قرمزهای این جهان؛ شبیه ِ تشویشِ نمیدانم ِ این روزهایمان ؛ دستت را خواهم گرفت و اعتراف خواهیم کرد گرم ترین دستها با دوری سرد نخواهند شد ؛ که دل؛ اگر دل باشد می ماند پایِ تپش هایِ دیوانه وارِ روزهایِ نخستینش آن روز من صدای نفسات را سلامی میدانم که آفتابا...
تو فقط باش
-
تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 16:22
تو حقیقی ترین حقیقت عشقیکه من هر لحظه در رویای لمس آغوشتبا زیبائی هایش زندگی را زیبا زندگی میکنمتووووو را من داشتن همسان حس حضور خدا معرکه ای معرکه است.
قلمرو عاشقانه
-
تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 16:22
به همه گفته ام ...غروب كه مى رسد؛ ...حوالىِ من پرسه نزنيد... اينجا قلمروِ يك نفر است؛... عاشقانه هايم را پهن كرده ام...
واقعیت عشق
-
تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 16:22
به محضِ شنیدنِ جمله ی «دوستت دارم» ..طوری جبهه می گیریم انگار به جنگ رفته ایم..طوری رفتار می کنیم انگار آن بیچاره دچار جنایتی نابخشودنی شده است..خب دوستمان دارد !اینکه ترس ندارد جانم..اگر دوستش نداریم
مرد مهربان
-
تاریخ: 1397/10/14 ساعت: 20:39
باید یک مَردِ مهربان تر از خودت کنارِ زندگی ات بماند که رنگِ رژِ لب و لاک هایِ ناخونهایَت با سلیقه یِ او باشد. که به وقتِ دیدنش دیگر در کیفِ دستی ات آینه ی کوچک و فانتزی ات جا خُشک نکند.دیگر از برهم خ
قشنگ ترین
-
تاریخ: 1397/10/14 ساعت: 20:39
بهت میگم میدونی قشنگ ترین عکسی که ازت دیدم، کدومه؟میگی کدومه؟ نشونم بده!بعد لابد منتظری یکی از اون پرترههای جذابت که عکاس ازت گرفته رو برات بفرستم!ولی من اولین سلفیِ تار و تاریکی که باهم گرفتیم و م
آیا وکیلم
-
تاریخ: 1397/10/14 ساعت: 20:39
آيـا وكيلم شما را به عقد دائمىِ.... و بعد از چند بار چيدن گل و آوردن گلاب بالاخره با اجازه بزرگتر ها بله را مى گويند و به اصطلاح خودشان مى روند قاطىِ مُرغها..! امّا از من به شما نصيحت بى "عشق" تن به
جمعه جان
-
تاریخ: 1397/10/14 ساعت: 20:39
جمعه جانبه دلگیریهایِ امروزمان خوش آمدی,به کِش مَکِش های درونیمان,به زیر بار نرفتن های دلتنگیمان,به امروزمان خوش آمدی,ما جز تو دیواری کوتاه تر پیدا نکردیم که دلتنگی هایمان را روی لحظه هایت بتکانیم و خ
کاش
-
تاریخ: 1397/10/14 ساعت: 20:39
کــاش فـقط دوسـتَم بــودیمـی رَفتیم گـِردو بازی و کـِیف میکـَردیم .عـِشق تنـها حـِماقتی بــود که تنـهاترمان کـَرد...
مشکوکم
-
تاریخ: 1397/10/14 ساعت: 20:39
ميدانى ؟من به همه ى زنهاى اين شهر مشكوكم!آهسته از كنارم ميگذرندجورى كه انگار همين حالا از آغوش توجدا شده اند..!رقيبانه لبخند ميزنندو جاى انگشتان تو رادر ميان موهايشان جابجا ميكنند..!!!!!همين است كه نا
آسمان تهران
-
تاریخ: 1397/10/14 ساعت: 20:39
آسمان ِ تهران را دیده ای بعد از باران؟ابرها بوی موسیقی میدهندو از لب های خورشید بوسه میریزدبعد از آمدن اتهمچون آسمانِ پس از بارانِ تهرانم..!
عطر تو
-
تاریخ: 1397/10/14 ساعت: 20:39
فکر کنمبه بوی عطر تو حساسیت دارمهمین که در ذهنم می پیچداز چشمماشک می آید...
شبیه تو
-
تاریخ: 1397/10/14 ساعت: 20:39
همین چند روز پیشفکر می کردممی توانم عاشق کسی شبیه تو شوم از همین چند روز پیشهیچ کسشبیه تو نیست
نبودنت
-
تاریخ: 1397/10/14 ساعت: 20:39
باور كن روزى هزار بار تمرين ميكنمكه اگر روزىجايىلحظه اىاتفاقى ديدَمَت،چه خواهم كردچه خواهم گفتاصلاً زبانم باز ميشود به حرف زدن؟!من اين روزها تمرينِ خونسرد بودن ميكنم جانَم!كه اگر روزىجايىلحظه اىاتفاقى